در حالتی بین خواب و بیداری عصرگاهی هستم و زمان و مکان را گم کرده ام. صدای موبایلم که بالای سرم است مجبورم میکند چشمم را باز کنم. مینشینم، چند ثانیه ای به ساعت خیره میشوم و مغزم به همین لحظه بر میگردد. گوشی ام را برمیدارم و پیام رسیده را باز میکنم. شماره اش آشنا نیست و قبل از خواندن پیغامش میروم عکسهایش را ببینم بلکه بشناسمش. یک دقیقه ای زل میزنم به عکس تا باورم شود خودش است. آشنایی از سالهای دور
برچسب:
نویسنده: پرهام اکبری
تاريخ: سه
شنبه
4 مهر
1396 ساعت: 21:59